ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
35
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
بود كه نبرد مقدر و شوم ايشان را ماتيو آرنولد از شاهنامه بازگو كرده است ، و ديگرى تصوير فرامرز فرزند رستم . در انتهاى تالار بزرگ پنجرهء مشبك بزرگى بود كه شيشههاى رنگارنگ كوچك در آن كار گذاشته بودند كه نور آفتاب به رنگهاى تند رنگينكمان از درون آن مىتابيد . بتدريج كه عصر فرا مىرسيد منظرهاى كه از ميان چهارچوب خيره كننده ديده مىشد دلانگيز بود . از دور منظرهء آرارات پوشيده از برف پيدا بود . از زير ديوارهاى كاخ و شمعهايى كه به قلعه زده بودند رود زنگى به سرعت روان بود ، و تنها ساحل پرشيب آن را از دو سوى مهار كرده بود . كاروانى به آرامى از روى پل به راه خود مىرفت ، و شعاعى از نور آفتاب كه فر و شكوه روزگاران گذشته را منعكس مىكرد ، به درون تالار متروك كاخ شاهزادگان مىتافت . قسمت بيشتر اوقات من در دومين روز اقامتم در ايروان صرف ديدن كليسا و صومعهء « اچميادزين » شد كه از آنجا تا ايروان سيزده ميل ( در حدود بيست كيلومتر ) راه است و در نزديكى روستاى « واقار شاپات « 1 » » قرار دارد . اين دير معروف مقر كاتاليكوس يا جاثليق يا مطران كليساى ارمنيان است . گويند كه آن را گرگوريوس - منور « 2 » كه در اوايل قرن چهارم ميلادى ارمنيان را به دين عيسى ارشاد كرد بنياد نهاده است ، و آثار متبرك آن قديس را در خزانهء كليسا نگاه داشتهاند . كتابخانهء كليساى « اچميادزين » داراى مجموعهاى از نسخههاى خطى گرانبهاى ارمنى است بخصوص چند نسخهء نفيس انجيل 8 كه من ديدم . همچنين چند سنگ نشانهء مرزى باستانى كه با خط ميخى ( اما نه خط ميخى ايرانى ) مطالبى روى آنها نوشتهاند و مجموعهء گرانبهايى از سكههاى پارتى و رومى و ساسانى و بسيارى چيزهاى ديگر كه مورد علاقهء پژوهندگان باستانشناسى مىباشد . كشيشى كه مرا در ساختمانهاى متعدد كليسا هدايت مىكرد زبانهاى شرقى را در برلن نزد استاد من گلدنر آموخته بود . از همين رو ، بىدرنگ رابطهء الفتى ميان ما پديد آمد و او فرصتى گرانبها به من ارزانى داشت تا نفايس و ذخاير كليسا را بنگرم . بعد از ظهر روز ديگر مقدمات سفر را فراهم آوردم تا از ايروان به سوى جلفا واقع در مرز ايران حركت كنم . چون خط آهن از ايروان تجاوز نمىكند لازم بود كه كالسكهء پستى كرايه كنم . اما براى يافتن وسيلهء نقليه ، قطع نظر از نوع به خصوصى از آن ، به مشكلى عظيم دچار شدم . عدهاى از مهندسان روسى كه عازم ايران بودند در كرايه كردن اسب حق تقدم داشتند . اينان مىرفتند تا براى دولت راههاى سنگفرش بسازند تا سپس روى آنها خط آهن كشيده شود . سرانجام وسيلهاى
--> ( 1 ) . Vagharshapat ( 2 ) . Gregory the Illuminator